یا عزیز
به مناسبت شهادت یگانه دخت پیامبر اعظم(ص) شعری از عزیزی در پی میآوریم
باید از فقدان گل، خونجوش بود 
در فراق یاس، مشکی پوش بود
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح، پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود
یاس مثل عطر پاک نیّـت است
یاس استنشاق معصومیّـت است
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا: گل یاس کبود
گریه کن زیرا که دُخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
یا ربیع آور
بهار آمد که غم از دل برد، غم در دل افزون شد
چه گویم کز غم آن سرو خندان، جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محمل ها و وارستند
تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوریّ گل هر دم
به طرف گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد
حجاب از چهره دلــــــــــــــدار ما، باد صبـا بگرفت
چـــــو من هر کس بر او یک دم نظر افکند، مجنون شد
بهــــــــار آمد، ز گلشن بــــــرد زردیها و سردیهــا
به یُمن خور، گلستان سبز و بستان گرم و گلگون شد
بهـــــــار آمــــــد، بهــــــار آمـــد، بهار گلعذار آمد
به میخــــــواران عــاشق گو: خمار از صحنه بیرون شد
امام خمینی(ره)