یا شافی
فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ
در دلهاى منافقان، بیمارى است پس خداوند بیمارى آنان را بیافزاید. و براى ایشان عذابى دردناک است، به سزاى آنکه دروغ میگویند.
10-بقره
در علم و معلوم به این نکته اشاره شده که علم خدا چگونه است و این خود تفاوت دارد با معلوم.
در این آیه نیز یک نسبت قهری را به خود نسبت داده است نشان به این است که آن امر و هر امر دیگری در دنیا و آخرت و همه عوالم بی سنت او نیست یعنی همه امور در اراده و ید قدرت باری تعالی است.
ولی خداوند همه امور را با یک قاعده کلی در آمیخته است اگر امر الف صورت گیرد نتیجه یک بدست خواهد آمد
اگر امر ب انجام شود نتیجه دو بدست آید و.......
این نیست که شما در نتیجه انجام امر الف که نتیجه قهری 1 را داراست به نتیجه 2 یا 3 و یا هر غیر 1 دیگری برسید! چون آنها خود نتیجه قهری امور ب و ج و د و .... هستند.
مگر اینکه! بخواهد عجزی بنمایش درآید یا خیری بالاتری در اراده پروردگار صورت گیرد که در اینجا محل بحث نیست و در نوشتههای معجزه خود مفصل بیان گردیده است
اینکه وقتی آب را تا 100 درجه سانتیگراد گرم کنید بخار میشود یک نتیجه قهری امر گرم نمودن آب است اما همین گرما در آهن نتیجه دیگری حاصل میکند مسلم است آهن در 100 درجه گرما بخار نخواهد شد یا ذوب نمیگردد که خود شامل قانون دیگر است و نتیجه یک امر دیگر
ترکیب اکسیژن و هیدروژن با نسبت یک به دو ایجاد آب است این یک قاعده کلی است و خداوند قرار نیست که آنرا تغییر دهد یا تا زمانی ثابت بعد از آن یک قانون دیگر را جایگزین آن نماید اینها در عالم ثابت هستند.
پس در این آیه پروردگار هستی یک امر حتمی را متذکر شده است که اگر در جان و دل کسی مرض (نفاق و دروغ و....) وارد شود فرد اگر درمان نشود مرض تکثیر یافته و زیاد میشود.
نکته ظریف در این راه یافتن مرض است باید سعی زیاد نمائیم که میکروب وارد قلب نشود اگر شد که غذای آماده و محل تکثیر فراهم است! جای محبت و گرمی دل است وقتی این محل در اختیار میکروب و مرض قرار گیرد رشد خواهد کرد و رذائل اخلاقی در آن جولان خواهند داد، همانطور که خوبیها و اخلاق پسندیده در آن رشد مییابند.
این زیاد شدن نتیجه قهری ورود آفت و مرض به یک جای نرم و گرم و مناسب رشد است و جان انسان جنین جایی دارد باید در دریچه قلب ودل و جان را مصون از ورود میکروب نمود و گرنه ذره فاسد وارد شد باید سریع آنرا خارج کرد و یا کشت وگر نه فرد مواظبت نکند و دلخوش باشد که این ذره کاری از دستش بر نمیآید و دچار غرور بیجا شده است و میکروب کار خودش را خواهد کرد و بیماری گسترش بافته و مرض زیاد میشود.
این آیه اشاره به نتیجه دارد نه اینکه خداوند مرض در قلب را زیاد میکند بلکه خداوند کسی را که مراقبت از جان و دل خود همت نمیکند اخطار میدهد که اگر این مراقبت نکنید هرآینه این نتیجه پیش میاید این حاصل چنین مراقبه نکردن خواهد بود.
البته ما از خداوند باید همان خواست و اراده خواستن و توفیق را هم از او بخواهیم .
متذکر میشود که این فهم ناقص کلام الهی در حد حقیر است و گر نه بسیار دارد معنی در یک کلام این آیه.
اگر به آیات قبلی این آیه که افراد منافق و دروغگو را بیان داشته و در ادامه این آیه نیز به امر دروغ تسریع شده مفهوم زیاد شدن مرض و در آنها یک امر عادی مینماید به این مفهوم که کسانی نه اینکه مراقبت نمیکنند بلکه اسرار دارند که مرض وارد جان(قلب و جان و دل همه یک معنی دارند و منظور تلمبه خون در بدن نیست) آنها شود و نفاق و دروغ و دیگر رذایل آنها آشکار است.
حالا خودمان از عقلمان سوال کنیم اگر وارد محیطی بشویم که فاسد است و محیط آلودهای است و باعث مثلاً بیماری وبا میشود آیا اگر گفته شود وارد نشوید و فردی بگوید من قویتر از این هستم که به وبا دچار شوم وقتی وارد شد اگر چند میکروب وارد بدن او شد و فرد بدین علت که بدن قوی داشته و این چند میکروب ریز کاری از پیش نخواهند برد آیا در اینجا بیمار شدن او در آینده تقصیر کیست مسلم خودش مقصر است اما افزایش و زیاد شدن میکروب از کجاست مسلم یک امر قهری است که حاصل رشد و تکثیر بیماری در جای مناسب است همه این امور جز قاعده کلی است که خداوند بوجود آورده و سنت تغییر ناپذیر حق.
مراقبت کردن یک امر اختیاری است که از ذیشعور لازم است و این اختیار باعث رشد و کمال است و گرنه چه کمالی متصور است وقتی همه در یک راه به اجبار در حرکت باشند.
بیماری روحی و بیماری جانی و جسمی در کلیت یکسان هستند.
اگر فردی یکبار دروغ گفت و از اینکار پشیمانی بعمل نیاورد مراقبت که نکرده هیج بلکه به عمل خود هیچ تذکری نیز نداده است دریجه ورود بیماری را باز کرده ولی انسان مراقب وقتی به این نقطه رسید سریع پشیمان شده و خود را سرزنش کرده و هشدار میدهد و مواظبت بعمل میآورد که تکرار نشود. علمای عمل به مراقبه اینجا خود را مجازات هم میکنند که این باعث شود که مصونیت پیدا کنند مثلا روزه میگیرند بخاطر این مراقبت نکردن یا چند رکعت نماز بجا میاورند و ... که همه باعث میشود که رشد و کمال یافته و بیماری در آنها تکثیر نشود.
نکته اشاره شده در آیات دیگری نیز اشاره شدهاند که نشان میدهد رشد و تکثیر مخصوص بیماری تنها نیست بلکه اخلاق نیکو هم وقتی وارد قلب شوند رشد یافته و زیاد میشوند، همچون: علم، هدایت و ایمان، قابل افزایش معرّفى شده است. همانند: «زدنى علماً» 114طه، «زادتهم ایمانا» 2انفال و «زادهم هدى» 17محمد. همچنین برخى از امراض و اوصاف ناپسند مانند: رجس، نفرت، ترس و خسارت نیز قابل ازدیاد دانسته شدهاند. همانند: «زادتهم رجساً» 125توبه و «زادهم نفوراً» 60فرقان و «مازادوکم الاّ خَبالاً» 47توبه و «ولا یزید الظالمین الاّ خساراً» 82اسراء.
با توجّه به آیات مذکور، معلوم میشود که سنّت خداوند و قانون کلی، آزادى دادن به هر دو گروه خیر و شر است. «کلاّ نُمدّ هؤلاء و هؤلاء» 20اسراء.
توجه به این اصل که همه امور از خداست و این زیاد شدن هم از اوست بلکه اینها همه از قوانین و سنتهای الهی است ما باید اینرا بدانیم نه اینکه نتیجه بگیریم که ما در اجبار هستیم و مرض زیاد میشود بله مرض زیاد میشود وقتی که قلب محل محبت و احسان و نیکی و جای مهر و گرمی و صمیمت در اختیار اغیار و امراض قرار گیرد بجای صفات نکوی یاد شده.
مقصر در ماست که مراقبت نکردیم.
یا حی یا قیوم
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است که به تو زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. 
وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند که تو را پیش از این هم دیده اند.
و راست می گویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه که از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از کف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می کنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می کنی
.............که شاید دلمان تسلی یابد...وعدهای باشد که شاید این جمعه بیایی...شاید.
بسمه تعالی
در معنی یعنی کسانی که مرتب مردم را میترسانند.
در همین احوال باید دید که چه کسانی شامل این آیه قرآن هستند
" لئن لم ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم"(60-احزاب)
منظورمان را متمرکز کرده ایم روی همین مرجفون اینها مرتب مردم را نامید میکنند خود میسازند خود پرورش میدهند خیالات و مردم را در اینجا و آنجا و هر جا که دستشان، زبانشان، پایشان برسد مردم را به اصطلاح دلشان را خالی میکنند. در زمان پیامبر اعظم(ص) اینها نه اینکه در صف دشمن باشند نه اینها در مدینه بودند در کوچه و پس کوچههای شهر در بین مومنین خود دشمن خیالی ساخته وسایل و هیبت آنها را بالا برده و بدین طریق کار دشمن را در درون شهر و بین مردم میکردند. امروز این افراد در سخنرانی های خود در مجلات و روزنامه های خود در سایتها و .... هی از دشمن آمریکا و اروپا و اسرائیل میگویند از قدرتشان از صنعتشان میگویند غولی میسازند که خودشان هم باور نمیکنند که چنین پرداختی کردهاند. حالا مانور میدهند که اگر دنیا چه بشود چه خواهند کرد ما را با خاک یکسان میکنند بمبهای اتمی آنها چگونه عمل میکند قدرت اروپا تمام جهان را فتح کرده، اینها همه برای جنگ با ما یک دست هستند. بله اینها مینویسند در صورتی که نمیگویند اینها چنین قدرتی داشتند بیست و هفت سال انجام دادهاند و هر جا همان قدر که توانستهاند از هیچ کوششی و هیچ همتی و هیچ دشمنی با ما دریغ نکردهاند و نمیکنند. آنچه که جلو آنها را گرفته ارادههای قوی و یکصدایی ملت و رهبران آن بوده و همیشه هم چنین است.آخر چگونه اینها ترس درونی خود را ، عافیت طلبی خود را به ملت منتقل میکنند هر جا فرصتی یافتهاند حتی یک مورد از قدرت ملت و جوانان این کشور نگفتند اما از کوچکترین پیشرفت دشمنان اسلام و کشور چنان بزرگنمایی کردند که خود اروپا و امریکا هم باور نمیکنند. بالاخره این سالها بارها شنیدیم که گفتند ما اگر این امتیاز را نداده بودیم پرونده هستهای ایران به شورای امنیت میرفت و چه و چه می شد و ما را محاصره اقتصادی می کردند و .... آخر مرد حسابی مگر ما تا کنون محاصره اقتصادی نبودیم کدام یک از این کشورها وسایل حساس را به ما دادهاند. فروختن زبالههای داروسازیهایشان به ما آیا شکستن تحریم اقتصادی است ؟یا کارخانه های غیر استاندارد و از رده خارجشان به ما با بهبه و چهچه این آقایان همراه است یک های تک (High Tech)است. نه برادران اینها برای دشمنی خود با ما هزار دلیل دارند و هیچ موقع دست بردار نیستند.
مگر ما را همراه خودشان ببینند و ما تحت سلطه آنها و فرمانبر باشیم، در آن صورت استقلال ما رفته هم حیات سیاسی ، اقتصادی و هم مذهبی برای نگهداری ارزشها باید مقاومت کرد و هیچ هم نترسید و بدانیم که میتوانیم و این مرجفون هم اگر ادامه دادند بنا به نص قرآن کریم باید بجانشان افتاد و نابودشان کرد و چون اینها مثل خوره برجان ملتها هستند وقتی که نابود شوند، آنوقت محیط رشد و اعتلای جامعه فراهم می شود. ما برای نمو افکار هرگونه تلاشی لازم باشد خواهیم کرد و از هیچ کوششی فرو نخواهیم گذاشت حتی اگر نگذارند باز ما تلاش می کنیم و باز تلاش می کنیم و باز تلاش......... که تلاش بهتر از بیکاری و زنگار گرفتن است.
بنام فاتح قلبها
.... فَانظُروُا کَیفَ کَانوا حَیفُ کانتِ الاَفلاءُ مُجتَمِعةً، وَالاَهوَاءُ مُوُتِلفَةً، وَالقُلوبُ مُعَتَدِلَةً، وَالاَیدیِ مُتَرَادِفَةً وَالسُّیوُفُ مُتَناصِرَةً وَالبَصائِرُ نافِذَةً
وَالعَزائِمُ واحِدَةً، أَلَم یَکُونُوا أوباباً فیِ أقطَارِالأرَضِین
وَ مُلُوکاً عَلیَ رِقاب الّعالَمیِن!
فانظُرُوا إلیَ ماصارُوا إلَیهِ فی آخِر اُمُورِهِم، حِینَ وَقَعَت الفُزقَةُ و تَشَتّتَتِ الاُلفَةُ
وَاختَلَفَت الکَلَمةُ وَالأفَئِدَةُ وَتسعَبُوا مُختَلِفینَ وَ تَفَرَّقُوا مُتَارِبِینَ
قَد خَلَعَ الله و عَنهُم لِباسُ کَرامَِتِه وَ سَلَبهُم غَضارَةَ رَفعتِه
وَ بَقِیَ قَصَصُ اَخبارهِمِ فِیکُم عِبَراً لِلمُعتَبِرِیِن.....
تامَّلُو أمرَهُم فِی حالَ تَشَتُّتِهِم وَ تَفَرُّقِهِم....
...... وَأرحامٍ مَقطُوعَةٍ وَ غاراتٍ مَشنُونَةٍ.
خطبه192 نهج البلاغه معروف به قاصعه(کوچک شمردن منظور حقیر شمردن ارزشهای دوران جاهلی است که دوباره اعراب گرفتار آن شده بودن) در سال 40 هجری بیان شده است.
علل پیروزی و شکست ملتها
...... پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که: وحدت اجتماعی داشتند شمشیرها یاری کننده ، نگاهها به یک سو دوخته و ارادهها واحد و هسو بود!
آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟
پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و مهربانی و درستی آنان ازبین رفت، سخنها و دلهایشان گوناگون شده از هم جدا شدند، به حزبها و گروهها پیوستند خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد و نعمتهای فراوان شیرین را از آنها گرفت و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند.
از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر و فرزندان اسماعیل پیامبر ، فرزندان اسرائیل (یعقوب) علیه السلام عبرت گیرید، راستی چقدر حالات ملتها با هم یکسان و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است!
زمانی که پراکنده بودند و پادشاهان کسری و قیصر بر آنها حکومت میکردند و از محیطهای سرسبز و آباد دجله و فرات دور بودند هیچ عزتی نداشتند زندگی بیابانی و بدون محبت،دختران را زنده بگور میکردند و بتها را پرستش و قطع رحم کرده بودند و غارتگری پیشه آنها شده بود.
می بینیم که در این سخنان به روشنی دوران بدبختی و فلاکت با دوران عزت و سربلندی مقایسه شده و در کلام امیر مومنان موج میزند که سرگذشت همه ملتها به هم شبیه است و تفرقه و گروه گروه شدن عامل شکست ملتهاست و برعکس همسو شدن و ید واحد شدن باعث پیروزی ملتهاست هرگاه این وحدت ایجاد شده و نگاهها یک سو و عزمها جزم بوده شکست و عذلت در ملتها راه نداشته و برعکس تیرگی روابط و نگاههای چندسوئی به آسانی باعث شکست و فلاکت آنها بوده.
در زمان کنونی هم مثل دوران کوفه و دوران کوفه هم مثل دوران اسماعیل و ابراهیم و.... همه از این سنت و قانون گریزی نداشتهاند.
وحدت و یکرنگی و دوست داشتن و محبت ورزیدن و... رمز پیروزی و عزت است تا وقتی که برقرار باشد.
و رفتن بسوی ارزشهای جاهلی از جمله فخر فروختن به پول و داشتن کنیز و برده و به گور سپردن دختران و... شیوخیت و... باعث شکست و ننگ برای ملت است
...
شهدای انار براساس حروف الفبا
امید که این لیست را بتوانیم با مشخصات بیشتر کامل نماییم
بخصوص تاریخ تولد و عکس شهدای گرامی.
| 1 | شهید | رمضان | اسفندمز | |
| 2 | شهید | حجت اله | ابولی اناری | |
| 3 | شهید | غلامرضا | ارجمندی | |
| 4 | شهید | غلامرضا | اسدی مقدم | |
| 5 | شهید | محمد | اسماعیلی | |
| 6 | شهید | محمد | اکبر پور | |
| 7 | شهید | محمود | انارکی محمدی | |
| 8 | شهید | حسن | انارکی محمدی | |
| 9 | شهید | علی | انجم روز | |
| 10 | شهید | محمد | برجی پور | |
| 11 | شهید | حسین | بیاضی | |
| 12 | شهید | اکبر | بیاضی زاده | |
| 13 | شهید | محمد | پور عبدالهی | |
| 14 | شهید | حسین | پورگل | |
| 15 | شهید | حسن | حبیبی | |
| 16 | شهید | محمود | حسنی نوه | |
| 17 | شهید | علی | حسنی | |
| 18 | شهید | محمد | حسینزاده جعفری | |
| 19 | شهید | عباس | حسینی اناری | |
| 20 | شهید | حسن | حسینی | |
| 21 | شهید | احمد | خادمی | |
| 22 | شهید | مرتضی | خبری | |
| 23 | شهید | حسین | رئیسی | |
| 24 | شهید | احمد | رحیمی | |
| 25 | شهید | حسن | رشیدی | |
| 26 | شهید | حسین | رضاپور | |
| 27 | شهید | محمد | رضایی پور | |
| 28 | شهید | محمد | رضایی پور | |
| 29 | شهید | محمود | روحانی پورسالاری | |
| 30 | شهید | محمود | زاده رحمانی | |
| 31 | شهید | اکبر | زارع | |
| 32 | شهید | علی | زارع | |
| 33 | شهید | حسن | سلطانمرادی | |
| 34 | شهید | حسین | سلیمانی | |
| 35 | شهید | حسین | سلیمی | |
| 36 | شهید | غلامرضا | شهیدی | |
| 37 | شهید | سید علی اکبر | صابری | |
| 38 | شهید | سید احمد | صابری | |
| 39 | شهید | کاظم | صاحبی | |
| 40 | شهید | حسین | صادقی | |
| 41 | شهید | مهدی | صالحی | |
| 42 | شهید | مجید | صالحی | |
| 43 | شهید | حمید | صالحی | |
| 44 | شهید | مسعود | صالحی | |
| 45 | شهید | مهدی | صالحی | |
| 46 | شهید | سیدعباس | طباطبایی | |
| 47 | شهید | حسین | عبدالهی | |
| 48 | شهید | حسن | عبدلی | |
| 49 | شهید | محمد علی | عسکری | |
| 50 | شهید | علی | غلامرضایی | |
| 51 | شهید | علی | غلامرضایی | |
| 52 | شهید | علی | غیاثی | |
| 53 | شهید | حاج جواد | قدیری | |
| 54 | شهید | حسن | قدیری | |
| 55 | شهید | حسین | قدیری | |
| 56 | شهید | حسین | قدیری | |
| 57 | شهید | مهدی | قدیری | |
| 58 | شهید | حسین | قربانی | |
| 59 | شهید | محمد | کاظمی | |
| 60 | شهید | علی اکبر | کریمی | |
| 61 | شهید | حسین | کشتاور | |
| 62 | شهید | رضا | کاظمی | |
| 63 | شهید | حسین | گرجی | |
| 64 | شهید | اکبر | گنجی | |
| 65 | شهید | محمد | لطف آبادی آخوندی | |
| 66 | شهید | عباس | محمد میرزایی | |
| 67 | شهید | غلامرضا | محمدیان | |
| 68 | شهید | ابراهیم | محی الدینی | |
| 69 | شهید | رضا | مرتضوی | |
| 70 | شهید | اصغر | مرتضوی | |
| 71 | شهید | رضا | ملانوری | |
| 72 | شهید | اکبر | مهدیزاده | |
| 73 | شهید | علی | ناجی زاده | |
| 74 | شهید | علی | ندافیان | |
| 75 | شهید | قاسم | واحدالعین | |
| 76 | شهید | حسین | هاشمی | |
| 77 | شهید | سید محمد | هاشمی | |
| 78 | شهید | غلامرضا | یوسفی | |
| 79 | شهید | حسین | یوسفی |
بنام الله
شاید یکی از سوالات در ذهن همه ما مفهوم شرک و کفر و اسلام باشد.
هم معنی بودن شرک و کفر یا کافر و مشرک در ذهن ما وجود دارد.
هرچند در ذات این کلمات و افراد یک چیز است اما از نظر معنی اینها یکسان نیستند
علت این ذهنیت هم بکار گرفته شدن این دو با هم است مثلا زیاد بکار میرود کفار و مشرکین صدر اسلام یا مشرکین و کفار قریش ، قریش مشرک کافر، سپاهیان مشرک و کافر مکه، حمله بر کافران و مشرکان و .....
اما یک ذهنیت دیگر اینکه کسی را که کافر میدانیم که خدا را قبول نداشته باشد یا مشرک هم همین معنی را میدهد.
اما باید دانست که چنین نیست بلکه کافر و مشرک نیز خدا را قبول دارند پس این ذهنیت و این معانی از کجا در ما رسوخ کرده بنظر میآید که ذات کلمه اینرا میرساند نه معنی آن!
بهتر دیدم که این کلمات را معنی کنم
کفر یعنی اعتقاد به اینکه خداوند انسان را مجبور آفریده است!
شرک یعنی اعتقاد به اینکه خداوند امر را به انسان تفویض کرده است!
پس کافر کسی است که معتقد است انسان را در این دنیا مجبور بوده و هیچ اختیاری از خود ندارد حالا اگر ظلم کند این را خدا خواسته و اگر عادل باشد و.... اینها را خدا به او داده است و او در تغییر آن هیچ راهی را ندارد هرچه میکند آن است که خدا در او ایجاد کرده است!
اما مشرک بر عکس این را میگوید یعنی او معتقد است که خداوند اختیار را به انسان تفویض کرده است پس او در این دنیا آزاد است که هرچه بخواهد بکند
و اینجاست که نتیجه قهری از درون این دو کلمه بیرون میآید که انسان مشرک همان کافر میشود و این دو یک معنی را برای انسان متبادر میکنند
پس در اینجا مسلمانان و دیگر افرادی هم پیدا میشوند که با اینکه احکام اسلام را عمل میکنند به نوعی به خداوند کفر یا شرک میورزند که این مطلب خود سر دراز دارد که باید در اینجا از آن صرف نظر کرد.
اگر خداوند تفویض نموده باشد پس انسان در احکام شریک خداوند است و او از خود حکم میراند و میتواند عدل و ... خود تعریف کند و انجام دهد کسی از او سوال نخواهد نمود چون تفویض صورت گرفته است.
در شق دوم که انسان را مجبور میداند یعنی کفر باز انسان از خود اختیاری ندارد پس مسئول نیست و باز برای اعمال انسان هیچ سوالی باقی نخواهد ماند.
از دو مفهوم گفته بین آن را اگر معنی توان کرد اسلام و مسلمانی استخراج خواهد شد
یعنی مسلمان کسی است که در انجام اوامر خداوند و واجبات و ترک محرمات انسان را مختار بداند
یعنی کسی که معتقد باشد که انسان در انجام واجبات و ترک محرمات دارای اختیار است، این معنی اسلام راستین که همان دین وسطاست را میرساند
یعنی راه راست و مستقیم انجام تکلیف است براساس اختیار پس انسان در برابر اعمال خود اختیار داشته و مسئول است
و در جهان دیگر باید پاسخ گوی اعمال خود باشد
اگر به علم خداوند اشاره دارید از آن طریق میخواهید به جبر و اختیار و تفویض مسائلی را مطرح کنید بهتر است مطلب تفاوت بین علم و معلوم را در نظر بگیرید.
پس میتوانید آنرا در پست علم و معلوم بخوانید
در مورد شرک یکی از بیانات خیلی ظریف این است شرک همچون حرکت در شب موری است در روی سنگ سیاه و سخت! این جمله نشان از نفوذ شرک است در هر کار یا عبادتی که انسان انجام میدهد و از طرفی نشان میدهد که انجام کار و عبادت خالص برای خداوند بسیار کار سختی است.
خدا کند خداوند خودش امور ما را اصلاح و خالص گرداند
وَلَوکانَتِ الأنبِیاءُ أهلَ قُوََّةٍ لاتُرامُ؛ وَ عِزةٍ لاتُضام وَ مُلکٍ تُمَدُّ نَحوَهُ اُعناقُ الَّجالِ؛ وَ تُشَدُّ اِلَیهِ عُقَدُالرَّجال لَکانَ ذالِکَ اُهوَنَ عَلَی الخَلقِ فی الاِعتُبار
وَاُبعَدَ لَهُم فی الاِستِکبارِ(الاِستکثار) وَلا مَنُو عَن رَهبَةٍ قاهِرَةٍ لَهُم، اَو رَغبَةٍ مائِلَةٍ بِهِم، فَکانَتِ النِّیّات مُشتَرَکَةً وَالحَسَناتُ مُقتَسَمَةً
نهج البلاغه؛ کوتاه سخنی از خطبه 192 یا قاصعه
اگر پیامبران الهی دارای هیبتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمیداشت و توانایی و عزتی میداشتند که هرگز مغلوب نمیشدند و سلطنت و حکومتی میداشتند که همه چشمها به سوی آنان بود از راههای دور بار سفر بسوی آنان میبستند{اعتبار و ارزششان} در میان مردم اندک بود و متکبران در برابرشان سر فرود میاوردند و تظاهر به ایمان میکردند از روی ترس و یا علاقهای که مادیات داشتند.
در آن صورت {نیتهای خالص} یافت نمیشد و اهداف غیر الهی در ایمانشان راه مییافت و با انگیزهای گوناگون به سوی نیکیها میشتافتند.
در ابتدای این خطبه بسیار طولانی حضرت علی علیه السلام اشاره خوبی دارد که من از نوشتن عربی آن گذشتم و آن اینکه در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و اراده قوی گر چه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد و با قناعتی که دلها و چشمها را پرسازد و هرچند فقیر و نداری ظاهری آنان چشم آنان چشم و گوشها را خیره سازد
و در ادامه میفرماید خداوند سبحان اراده کرد پیروان پیامبران و کتب آسمانی و صدیقین با فروتنی در عبادت تسلیم در برابر فرمان حق و اطاعت محض فرمانبرداری با نیت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد و اهداف غیر حدایی در آن راه نیابد که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش آن گرنبهاتر خواهد بود.
این قسمت کوتاه خطبه قاصعه را خوب در ذهن نگهدارید و من پیرامون آن در پرانتز بگویم که این سخنرانی در روی پشت اسب و در سال 40 هجری برای خار شمردن(قاصعه) ارزشهای دوران جاهلی و قریش ایراد گردیده است، کمی بخودمان نهیب بزینم که پیامبر برای چه ارزشهایی آمده و ما با چه ارزشهایی داریم زندگی میکنیم!؟
البته در کل خطبه بی اندازه نکته وجود دارد اما در همین چند خط هم یک عالمه حرف است انسان را به لزره وا میدارد که من میخواهم به کوتاه نکاتی اشاره کنم.
ابتدا اراده و عزم قوی پیامبران یک ارزش برشمرده شده متاسفانه ما گاهاً و اشتباهاً به آن غد و سرسختی میگویم فرق این دو یعنی اراده و عزم قوی با غد بودن این است که یکی بر گفته و حق پافشاری میکند و دیگری بر مشتبه یا اشتباه، چرا وقتی در یک گفته اراده میکنید که حق است بر خود ترس راه میدهیم و از آن کوتاه میآیم و توجیه باطل مصلحت و ... روی آن میگذاریم
به اراده یک پیر مرد حق شناس و حق گو از صالحین توجه کنیم میبینید که با درس گرفتن از همین مکتب در کمال سادگی یک اراده پولادین دارد و همین اراده اوست که یک انقلاب را ایجاد میکند چون حقیقت را پیدا کرده و هیچ از آن کوتاه نمیآید اگر میخواست مصلحت اندیشی کند که بهتر بود مثل خیلی از علمای دیگر در خانه مینشست و به فقه و اصول و... میپرداخت ولی قیام کرد بر علیه زر و زور و استبداد و استعمار و استثمار و دیدید که با همین اراده قوی عزیز شد و پیروز
کاری که او کرد یک نمونه کار پیامبر گونه است پیامبر اسلام وقتی دعوت به اسلام میکرد فقط چند نفری گرد او بودند و همه ضد او و هیچ کس جرات نزدیک شدن به او را نداشت چون همه چیز خود را از دست میداد او در کمال سادگی و حتی نداری تبلیغ کرد و دست از هدف خود بر نداشت تا پیروز شد، موسی هم در آن فضای فروعنی با همین عزم خود بر حاکمان جور و ظلم پیروز شد پشت سر نهادن فراعنه و حکام
جور زمان اراده میخواهد اما فخرفروشی و بزرگ بینی نمیخواهد توهم نمیخواهد.
ابتدا با بصیرت و روشندلی باید حق را یافت سپس اراده پولادین داشت.
امام خمینی(ره) اراده و عزم قوی داشت ولی حشم و پول و ثروت و مقام و کاخ عاج نداشت و او با همین اراده بر ارتش مسلح شده شاه خائن بوسیله آمریکای جنایت پیشه پیروز شد
پس باید تربیتی داشته باشیم که ابتدا بر مدار حق حرکت کنیم فرزندان و آیندهسازان ابتدا حق را بیابند سپس بر همین مدار حق عزم خود را جزم نمایند وقتی حق یافت شد دیگر کوتاه آمدن و توجیه کردن معنی ندارد، این معنی و مفهوم پیروزی بخش است.
وقتی کارگزارن در این مملکت جولان میدادند مردم از آنها میخواستند که دست از اصراف و اشرافی گری بشویند ولی آنها خود را مدیران زبده و لایق میپنداشتند که چون آنها وجود نداشته و ندارد بجای کار کردن و مدیریت ریاست میکردند این معنی ریاست در اسلام و مکاتب الهی ضد ارزش است چرا باید یک مدیر اسلامی به ارزشهایی تکیه کند که با مکتب اسلام بیگانه است فروتنی از مدیر بگریزد و فخر فروشی جای آنرا بگیرد ساده پوشی جای خود را به لباس فاخر بدهد وقتی هم تذکر بدهی میگویند باید ابهت داشته باشی این درست جوابی است که حضرت آنرا نقد کرده مگر پیش بردن امور با ترس و وحشت و ابهت باید باشد مگر کار کردن باید با لباس مخصوصی انجام گیرد
امام روی زمین و یک تشک کوچک مینشست اما سران استکبار از او حساب میبردند
تا این جلال و جبروت مادی و ظاهری نباشد کارها سامان نمیگیرد من وقتی میتوانم کار کنم که با مردم عادی متفاوت باشم تا آنها از من حساب ببرند، قد و موی چنین و کفش و کلاه و کت آنچنانی تا نباشد من نمیتوانم ریاست کنم، همین موارد باعث میشود وقتی او را از پستش عذل میکنند طاقت نمیآورد خیال میکند که از کوه پرت شده آنچان خودش را گرفته که امروز بر او آوار شده است، تمام آن مدیران جبروتی از دولتی که آنها را کنار زد عصبانی هستند چرا که در مدیریت خود فخر فروشی کردهاند و امروز نمیتوانند تحمل کنند که مدیر نباشند و این معضلی است که اسلام آنرا ترک کرده و اینها را ارزش ندانسته به چیزهایی ارزش داده که قابل گرفتن و پس دادن نیست چیزهایی ارزش دارند که خودت باید بدست آوری و خودت نگهبان آن هستی دیگران در آن تصرفی ندارند.
نمرودیان و فراعنه و پادشاهان به کاخها و طلا و جواهر و لباسهای زرباف به مردم فخر میفروختند چون اینها همه عارضی بودند و میبینید که روزی از دست میروند و صاحبان آن نیز نابود میشوند، چنان خود را به اینها وابسطه میکنند که اگر روزی نباشد دق خواهند کرد و یا عمرشان را سر آن میگذارند یا نیمی از آن را با بیمار شدن نابود میکنند
امام خمینی(ره) یک نمونه ارائه کرده چون او دیگر نبی و رسول و امام معصوم نیست که ما بگویم ما انسانها قادر نیستیم به این ارزشها دست پیدا کنیم، میشود چون او اینکار را کرد، چرا که خداوند خواسته ارزشهای درونی را بجای ارزشهای عارضی قرار دهد پس ممکن است.
اما نکتهای دیگر که خیلی دقیق و از زاویهای باریک به آن نگاه شده است اینکه بیالفرض که پیامبران دارای جبروت و هیبت آنچنانی بودند و همه سر تعظیم به درگاهشان فرود میآوردند( یعنی اگر خدا میخواست پیامبرش چنین باشد برایش اصلاً سخت نبود) و همه پادشاهان و مردم عادی همه از ترس و هیبت و هیمنه او تسلیم او شده و همین معنی که ما گاهاً استفاده میکنیم و شاید هم متعرض که چرا پیامبران چنین نبودند تا همه بسوی آنها رفته و به کلام آنها عمل کنند و حتماً جهان میشد گلستان!
چرا؟ پیامبران چون انسانهای عادی بودند و مثل آنها میپوشیدند مثل آنها میخوردند حتی کتک، در جنگها گاهی شکست میخوردند پیامبر اسلام در جنگ احد زخمها برداشت که اگر علی علیهالسلام به دفاع او بر نمیخواست شاید کارش تمام میشد اینها سوالاتی است که در مخ کوچک ما وول میخورند اما این ارادهای پرودگار است که پیامبر همانطور باشد که مردم عادی هستند، ظاهری ساده ولی اراده آنها دیگر عادی نیست بلکه کوهها را از جا میکند پولادین و قوی!
اما باید به ارزش این تسلیم شدن اشاره کرد؟
عزت و ارزش آن است که صاحب تسلیم شونده در برابر رسول خدا از روی اختیار باشد و عقل حاکم باشد و حقیقت را درک کند و در این ایمان خود حاضر باشد جان فدایی کند وگر نه تسلیم از روی جبر و زور چه ارزشی دارد
خداوند میخواهد به کسانی که از روی اختیار تسلیم حق شدهاند جزا دهد اگر با ارزشهای مادی بسنجیم هم حتی این تسلیم شدن بیارزش است.
همه میشدند یکسان دیگر حق گوی واقعی با حق حق زن ظاهر صلاح قابل شناخت نبود نیتهای خالص را خداوند میخواهد نه جمعیت فراوان
عدد زیاد مهم نیست ارزش یک نفر میتواند به همه عالم باشد وقتی اختیار باشد و با ملاک ارزشهای اصیل وارد شود.
حضرت میگوید در این حالت نیتهای خالص مشخص نمیشد خداوند میخواهد اتمام حجت کند یعنی نیتهای صادق و خالص را میخواهد بیرون بکشد.
روزی که یک رئیس جمهور ساده پوش و دارای اراده قوی همه جهان را مجذوب خود کرد را بیاد آورید و زمانی که رئیس جمهور بی ارادهای برای خوش آمد فلان شاه فرش قرمز گسترد همه در همین مملکت و در همین جمهوری اسلامی اتفاق افتاد
همین امروز دیده میشود و حتی در مناظره تلویزیونی رقیب میگفت که آبروی کشورمان با فلان کار و فلان صحبت در جهان بردهای فلان رفتن شما در فلان کنفرانس و پرت کردن تخم مرغ یا .... اینها به ایران و اسلام توهین است.این سخن درست عکس رفتار و کردار انبیاء و امامان و حتی یاران آنهاست
مالک اشتر وقتی در کوچه میرفت یک فرماندار بود و یک فرمانده بیهمتا بر سر او خاکستر پاشیدند اما او چه کرد فرد خاطی را بخاطر اینکه به یک شخصیت مملکت توهین کرده بدار کشید آیا آبروی جهان اسلام خدشه دار شد؟ البته از نظر این آقایان که مجذوب مادیات هستند بلی
ولی برای علی علیه السلام اینها الگو هستند
امام خمینی یک الگو ست
و کسی که این سخن سخیف را به رئیس جمهور وارد میکند که چرا در فلان جا سخنی نگفتی که فلان ابرقدرت را خوش آید ! هم ادعای خط امام و پیروی از او را دارد! عجبا؛ امام و خط او!
اما چشمانش پر است برای رسیدن به قدرت جز رسیدن به آن به هیچ چیز فکر نمیکند
پیروی از امام همان پیروی از پیامبر(ص) و مکتب اسلام است که برای دنیاداران خیلی آسان نیست حتی قابل هضم هم نیست!
و ادعای پیروی از امام یک ریسمان برای رسیدن به قدرت!
در بوته عمل چقدر پیرو این خط ولایت و امام هستید اگر به ادعا باشد همه مدعی هستیم در شعار مهم نیست عمل مهم است.
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیب نرسد
مدعی خط امام چقدر پشیبان ولایت هستی؟
کسانی که قانون میگویند آنرا قبول ندارند غلط میکنند قانون آنها را قبول ندارند
کسانی که با دروغ ادعای تقلب دارند و قانون را قبول ندارند چقدر پیرو امام هستند؟
اگر دیدید دشمنان مملکت از شما تعریف میکنند بدانید که دارید راه اشتباه میروید
مدعیان خط امام امروز استکبار و اسرائیل از چه کسی سخن میگوید و چه کسانی امروز سرمایه اسرائیل شدهاند؟
آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
مدعیان بی آبرو چه در زمان امام و چه اکنون با تفریط و اکنون با تندروی همهی این سخنان را پشت سر میگذارید
پشتیبانان کدام موج و فکر و سخن و فرد به عکس امام و عاشورا و حسین توهین کرده و فرار میکنند؟