سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
بیاض
دانش یاری می رساند، حکمت ره می نماید . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
Ali Aliakbari(73)
لینک دلخواه نویسنده

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
قصه و قاصدک ، شهرستان انار ، مناسبت روز ، اخلاقی و مذهبی ، تحلیل روز ، اجتماعی ، اخلاقی مذهبی ، علوم پایه ، عمومی ، غزه ، ماه محرم ، سخن بزرگان ، حضرت معصومه ، شهید بهشتی ، اخلاق و مذهب ، اسرائیل ، حظ ، خاطرات ، مازالاق ، ماه رجب ، فلسطین ، ماه رمضان ، کلام بزرگان ، گلستان ، گلشن ، لطف آباد ، لقمان حکیم ، مادر ، ناصریه ، نسیم شمال ، نشستگان ، نقشه گردشگری انار ، نگاهی به انار ، نیایش ، هتل ، هلال ماه ، والفجر ، وحدت ، وصف شهر انار ، یزد ، یک عمر برکت ، خاطره ، خالق آباد ، داروها ، داودآباد ، درسهای زندگی ، دهه فجر ، رانت ، راهنمایی ، رای مردم ، رضاآباد ، رهبر انقلاب ، روز قدس ، روزه ، زلزله بم ، زندگی ائمه ، زندگی بزرگان ، سال قمری ، سبز ، ستاد اسکان ، اشتباه ، اقتصاددانان دانشمند ، انسانها ، باران ، بهار ، بهترین ، بی‏ریخت ، پدر ، اخلاقی و مذهبی_آزمایش بزرگ ، آزمایش بزرگ ، آل دزد ، آنفلوازای خوکی ، آنفلونزای خوکی ، شهید صدوقی ، شهید گرجی ، شیطان ، صلوات ، ظلمت ، عباس آباد انار ، عتق ، حضور ، تحلیل روز_ غرب چپاولگر ، تربیت ، تفرقه ، جمشید آباد ، حاج علی عبدالهی ، حجاب ، محمدآباد ، مدیریت جوانان ، مردم انار ، مردم شهرستان انار ، مرگ بر آل سعود ، مشرکین ، مصر ، ممکن نیست ، فاصله ، فدا ، فروتنی ، غذاها و داروها ، علی اکبری ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :59
بازدید دیروز :30
کل بازدید :22792
تعداد کل یاداشته ها : 83
1/3/91
7:12 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی علی اکبری[21]
دلمشغولی هایم را اینجا می‏نویسم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

بسم الله الرحمن الرحیم



لَا یَسْتَوِى الْقَعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِى الضَّرَرِ وَ الْمُجَهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِینَ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِینَ عَلَى الْقَعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً  


 


 مؤمنانى که بدون عذر و ضرر (مثل بیمارى و معلولیّت) از جهاد بازنشسته‏اند، با مجاهدانى که با اموال و جانهاى خویش در راه خدا جهاد مى‏کنند، یکسان نیستند. خداوند، جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان (از جنگ) به درجه‏اى برترى داده است. خداوند همه مؤمنان را وعده‏ى (پاداش) نیک‏تر داده است، ولى خداوند مجاهدان را بر وانشستگان، با پاداش بزرگى برترى داده است. 



95 - نساء


قاعد برعکس قائم می‌باشد یعنی نشستگان


قاعدین یعنی نشستگان اما در بررسی حوادث دوران حکومت علی علیه السلام به 3 سه گروه بر می‌خوریم که آنها را بعنوان


ناکثین ، فاسطین و مارقین می‌شناسیم


ناکثین: همان پیمان شکنان هستند که سردار آنها طلحه و زبیر می‌باشد که جنگ جمل را بوسیله عایشه و دیگر غرق دنیا شدگان و چرپ آن دیده و عیش گزیده‌ها با توطئه معاویه براه انداختند


و سیر ه این افراد برای همیشه تاریخ عبرت انگیز است و البته هر سه گروهی علیه امیر مومنان دست به جنگ و خونریزی زدند عبرت است بنظر حقیر گروه چهارمی هم که می‌خواهم معرفی کنم باز همین مورد بر آنها نیز صدق می‌کند هرچند بعضی این مورد را پشت گوش انداخته‌اند ولی نمی‌شود در نظر نگرفت!


قاسطین: شورشیان شام به رهبری معاویه و همفکران عمرو بن عاص و همکاری مروانیان بودند که شاخصه جنگشان صفین است که بیش از 3 سال علی علیه‌السلام را درگیر این جنگ کردند


مارقین: این گروه که به خوارج معروف شدند و جنگ بر علیه آن هم نهروان می‌باشد نشانه اصلی این افراد تعصب خشک و خالی و بقولی خشک مغزانی بودند که پیشانی آنها از عبادت داغ بسته


و شبها به احیاء و تهجد مشغول و روزها به روزه طی می‌کردند! اما روزه و نماز بی معرفت!نشستگان به بهانه‌های مختلف به فتنه کمک می‌کنند!


جزء مولای متقیان علی علیه‌السلام هیچکس جرات گردن زدن آنها را ندارد و حتی خود امیر هم می‌گوید که کسی بعد از من با آنها طرف نشود!


اما این دسته بندی کامل نیست یعنی تمام گروه خواص را شامل نمی‌شود هرچند که سه گروه عمده و شاید 99 درصدی خواص را در بر می‌گیرد


این سه گروه قائمین هستند و مقابل هر سه اینها گروهی قرار دارد که قاعدین می‌نامیم یعنی نشستگان! البته نشستگان بخاطر عذر و بیماری با نشستگان منافق تفاوت دارد.


باید متاسف بود که ضرباتی که این گروه به اسلام می‌زنند در نظر نمی‌آید و گاهاً یک عده بنام توصیه اخلاقی روش اینها را ترویج و تبلیغ می‌کنند.


در تمام فتنه‌ها و دعواها گروهی عافیت طلب شده و کنج عزلت گزیده و قاعد و غایب می‌شوند


خوش باوری است که اگر این توصیه‌ها را اخلاقی و اسلامی نام بگذاریم


هرچند اجازه داده نمی‌شود که با آنها ستیز کرد چون ستیز نمی‌کنند و چون در میدان نیستند پس اسلام با آنها برخورد نمی‌کند اما این هم خیلی بی‌انصافی است که اینها را مسلمان نامید و از خواص خوب ، اینها یک عده بز دل هستند که بیشتر به پیکر اسلام با سخنان خود و رفتار خود خدشه وارد می‌کنند


کسانی که در فتنه‌ها می‌نشینند و ساکن می‌شوند در قرآن مورد غضب و ملامت هستند نه مورد تشویق و تکریم.


اینها ذلیل و خار شمرده شده‌اند و در آیه 86و87سوره توبه آمده البته آیات بعدی نیز این موضوع تاکید شده است


وَإِذَآ اُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَاِمنُواْ بِاللَّهِ وَجَهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَئْذَنَکَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَکُن مَّعَ الْقَعِدِینَ‏ *
رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ‏ *


و هرگاه سوره‏اى نازل شود که به خداوند ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، صاحبان ثروت (منافقان)، از تو اجازه‏ى مرخصى (براى فرار از جبهه) مى‏خواهند و مى‏گویند: ما را واگذار تا با خانه‏نشینان، (آنان که از جنگ معافند و باید در خانه بنشینند) باشیم.
آنان راضى شدند که با متخلّفان و خانه‏نشینان باشند و بر دلهاى آنان مُهرزده شده است، از این رو نمى‏فهمند.


و مورد ملامت قرار می‌گیرند


بعضی می‌گویند چون اسلام با آنها نجنگیده پس اینها مسلمان هستند و گاهی هم به خوب و احسن یاد می‌شوند جای بسی تعجب و تاسف می‌باشد.


پس ناصحین پدارنه کردن و کنج خانه نشینی و حرکت نکردن در اسلام جایی ندارد، حیف که کسی که دست به شمشیر نمی‌برد قابل گردن زدن نیست ولی حق‌شان این است.


شما ابوموسی‌اشعری را چگونه توصیف می‌کنید آیا نقش او کمتر از عمروعاص است مسلم نیست پس با این زاویه نگاه اینها را نباید در صف دوستان نشاند  یا شناخت.


اصلاً اگر این شخص نبود آیا اصحاب علی علیه اسلام چنین بی‌بصیرتی بخرج می‌دادند!


گاهی این سکوتها بیشترین فریادها را بهمراه دارد گاهی این سکوتها باعث خطای دیگران می‌شود دیگرانی که البته کمی خوش باور هستند و گاهی ساده اندیش و گاهی هم دشمن را دست کم می‌گیرند.


سعد بن ابی وقاص


محمد بن مسلمه


و ابومسعود انصاری و..... جز این دسته هستند


 


اینها گاهی با سکوت خود دو طرف فتنه را که یکی حق و دیگری باطل است را هردو باطل دانسته و خود را حق می‌دانند ولی عمل آنها باعث می‌شود که عملاً در جبهه باطل باشند و اینها هیچگاه در جبهه حق نبودند و نخواهند بود و باید در نظر داشت که در دلهای آنها یک نفاق وجود دارد و همین باعث می‌شود که در فتنه‌ها سکوت کنند این بخاطر این نیست که حق را نشناسند!


هرچند که اسلام با آنها برخورد نکند و در برابرشان ساکت باشد ولی این سکوت به معنای حق بودن این فتنه انگیزان نیست! چرا فتنه انگیز چون با سکوت خود باعث ادامه فتنه شده و جبهه حق را سست می کنند گاهی این منافقین با نشستن خود می‌خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند


که کم خطری نیستند اینها یعنی با سکوت و یا سخنان مثلاً ناصحانه و  پدرانه خود در اصل همان شمشیر می‌شوند اگر محمد بن عمر در قیام امام حسین سکوت نکرده بود افراد زیادی منحرف نمی‌شدند


در هرحال گاهآ هم برای انتقام کشی این نفاق را بخرج می‌دهند


و گاهی هم بخاطر حسادت


و شاید هم برای همه موارد گفته شده


در هرحال نتیجه کارشان یکسان است و ما باید وقتی چنین سفارش کنندگانی داریم خیلی هوشیار باشیم که از آنها پشت پا نخوریم


خدا این جماعت را هدایت و اگر قابل هدایت نیستند ریشه کن فرماید


آمین یا رب القادری


  

بنام هستی بخش یگانه


در حالی که همه از آنفلونزای نوعA می‌نویسند و می‌گویند و سمینار و همایش و پوستر پخش می‌کنند و می‌گیرند و...


حیف است که ما مطلبی از این نوع یآنفلونزا ننویسیم،هرچند که پیش‌گیری و رعایت بهداشت مورد تاکید بنده نیز هست اما هرچه فکر می‌کنم که چرا وزارت بهداشت برای آنفلونزای نوعA  این بیماری اینقدر دست بکار شده و مردم بوسیله نکبت رسانه‌های امروز اینقدر از نظر روانی مورد بمب‌باران روحی قرار گرفته و کلی ضربه خوردند


بهتر نیست روی دیگر سکه نیز یک نیم نگاهی بیاندازد(این مطلب را روزی به مرحوم صابری که هنوز در دو کلمه حرف حساب را از روزنامه اطلاعات منتشر می‌کرد و هنوز دو کلمه حساب بود نه نشریات گل آقا در مورد کتابهای درسی نوشته بودم او جواب داد که اگر نگاه می‌کردند مشکل حل بود چون نیم نگاه می‌کنند مشکل را نمی‌بینند!)پشت پرده آنفلونزای خوکی چیست


مثلاً آنفلونزای معمولی و فصلی یا انسانی که نوع آنرا من نمی‌دانم و خود بهداشتی‌ها هم احتمالاً نمی‌دانند سالانه هزاران نفر را به کام مرگ می‌کشد هیچ حساسیتی ندارد!


ولی یک بیماری که کل فوتی‌های آن به پنج هزار نفر نمی‌رسد چنین داغ بازار شده که حتی مدارس را هم به تعطیلی کشید(زود قضاوت نکنید منظور حساس نشدن نیست منظور چرا در تمام بیماریهای هم سنخ و مرگبار چنین حساس نیستیم و به فکر پیشگیری آن)


از پزشکی که پسرم را بخاطر سرماخوردگی پیش‌اش بردم خیلی خوشم آمد ایشان وقتی از استراحت و هشدارهای بیماری گفتم با بی‌تفاوتی جوابم را داد که اصلاً مهم نیست و حتی آنفلونزای نوعA هم آنقدر که می‌گویند اهمیت ندارد تا جایی که می‌دانیم تعطیلی مدارس یکی از پشت پرده‌های این بیماری محسوب می‌شود که اصلاً توجیه ندارد.


خب آنسوی این سکه دیگر چه نهفته است و چه آثاری داشته است!


از آثار مثبت این بیماری و هشدارهای داده شده همین که تعداد زیادی زایر حج امسال به حج نرفتند و شاید هیچگاه هم موفق نشوند که این واجب را بجای آورند بود(البته شخصاً از اینکه بازار کسب و کار عربستان و اربابان سرمایه‌دار عرب کمی کساد است بسیار در بسیار خوشحالم مثل شما ولی چقدر خوب بود که هیچ زائری از حج سوغات نمی‌آورد چقدر حض داشت که خائنین به مدینه و مکه حرمین شرفین کمی به زائران احترام قائل می‌شدند)


از مهمترین درسهایی که لازم است بگیریم اینکه این آنفلونزای نوعA  و هم فصلی هیچکدام خودشان به تنهایی کشنده نیستند یعنی چه؟! یعنی کسانی که به یک بیماری ریویی یا بیماری خاص دیگری مبتلا هستند وقتی این بیماری را اضافه می‌کنند و ضعف مفرط و غیره باعث مرگ می‌شود.


اما من نمی‌دانم چرا باید یک انسان سالم از مبتلا شدن به این بیماری اینقدر احساس خطر کند(باز منظور پیش‌گیری نیست هزاران بیماری خطرناک دیگر نیز هست که باید از مبتلا شدن به آنها احساس خوبی نداشته باشیم،ولی مبتلا می‌شویم! و احساس خطر هم نمی‌کنیم!!)


بارها شنیده‌ایم که افراد پیر و بیمار باید مواظب باشند که سرما نخورند که خوب شدنشان مشکل می‌شود و.....


و گاهاً اگر بیماری آنها حاد باشد و باعث مرگ می‌شود


در نوع فصلی باعث مرگ بیماری اصلی است!


در نوعA  باعث مرگ آنفلونزای نوعA این انصاف است!


مثلاً کسی که بیماری ریویی یا ... دارد اگر با سرماخوردگی همراه شود علت مرگ را بیماری ریویی و ... نام می‌بریم همین فرد اگر با آنفلونزای نوعA گرفته و بمیرد علت آنفلونزای نوعA است چرا؟!


 آیا این نوع آمار و ارقامی که ارائه می‌شود صحیح است؟ مسلم غلط است با این حساب وقتی دو عدد با دو مبنای مختلف ارائه می‌دهیم برای یک نتیجه که اینکار اصلاً صحیح نیست که هیچ گمراه کننده نیز هست.


در کل جهان تعداد بیمارانی که با همین مبنای غلط فوت شده‌اند چقدر است در ایران چطور؟


آیا اگر آنرا پنج هزار نفر نام ببریم بعد با فوتی‌های بیماری ایدز یا سرطان یا تصادفات مقایسه کنیم می‌دانید که با حساب میلیونی که دارد این اعداد صفر محسوب می‌شود.


چرا چنین حساس شده‌ایم؟


چون کارتلهای واکسن سازی متقلب و بند به قدرتهای استکباری چنین می‌خواهند،پس اگر در زمینی که آنها برایمان چیده‌اند بازی کنیم سودش هم به جیب همانها خواهد رفت نه برای ما فایده داشته باشد بلکه در این بازی بازنده هستیم.


اگر یک دهم آموزشها و هشدارهای آنفلونزای نوعA  ،برای حوادث رانندگی در این کشور صورت می‌گرفت از مرگ روزانه نزدیک به 30 نفر بسیار کاسته می‌شد و آماری خیلی بیشتر از قطع نخاع و شکستگی و غیره جلوگیری می‌شد.


از طرفی همین کشور عزیزمان البته مسئولین بهداشت برای خرید میلیونی این واکسن که تازه خاصیت آن هم در هاله‌ای از شک است و بهتر است گفته شود دروغ است میلیاردی هزینه کرده‌اند اگر همین هزینه برای پژوهش و ساخت واکسن آنفلونزای فصلی یا خوکی و غیره هزینه می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟!


کشورمان به پیشرفت دست می‌یافت در ساخت و تولید واکسن


تعداد زیادی پژوهشگر تحویل جامعه می‌شد


کشورمان از وابستگی کمی رهایی می‌یافت


اما این سرمایه‌ها وقتی می‌خواهد برای واردات هزینه شود کسر بودجه و غیره نیست یا نداریم یا سیر سبیلی رد می‌کنیم!


اما وقتی می‌خواهد برای امور زیربنایی گفته شده هزینه شود کسر بودجه اول سخنی است که می‌شنوی!


 انسان می‌ماند که چه چیزی را باور کند؟


نه اینکه کارتلهای جهانخوار جیبشان پر می‌شود و مقداری مواد بی‌خاصیت شاید هم مضر به خورد مردم می‌دهیم


پشت پرده این بیماری جیب‌های جهانخواران عارتگری است که با بحران اقتصادی روبرو شده‌اند


همانها که خیلی قبل‌ترش با بحران بی‌هویتی هم دچار بودند


همانها که به نام صهیونیسم می‌شناسیم


ثروتمندهایی که فقط به جیب خود می‌اندیشند


با جنگ است خوبه


با صدور واکسن خوبه


با فروش امتیاز نوشابه هم خوبه


هرچه باشه برای آنها خوب است....


پول همه کاری را توجیه می‌کند!


فقط دیگران سر در کار خود باشند و هر صفحه‌ای که آنها چیدند آنها در آن بازی کنند!!!


25/8/88::: 2:33 ع
نظر()
  

یا محبوب


تکانی خورده ولی چیزی را عوض نکرده هنوز هم در فکر خویش همان اوهام را پرورش می‌دهد


چگونه باید از آنها دست کشید و چگونه باید راه بهتری را پیدا نمود


در سر چیزی دارد و در دل چیز دیگری


مهیا می‌شود که کاری صورت دهد اما حرکت او پیشرو نیست


قدمهایی که بر می‌دارد نیازش را برآورده نمی‌کند


شاید نمی‌خواهد که برآورده کند


می‌گوید تقصیر کیست؟


....چه کسی مرا در این ورطه نهاده است؟....چه کسی


پیش خود فکری می‌کنم


صحنه تاریخ است آنچه خوانده‌ایم


این سوالی است که خیلی‌ها در تاریخ به آن رسیدند و جواب طلب کردند


تقصیر کیست؟راه اشتباه باید اصلاح شود


.....وقتی فرزند پیامبر روبروی سپاه یزد قرار گرفت و آنها را نصیحت نمود و اتمام حجت.


به گوشهای کر آنها جواب داد تا فردا از ما جواب نخواهند که کی چنین کرد چرا سخنان او در آنها بی‌اثر بود


راهی نمانده هدف گم است


فتنه پشت فتنه خیز بر می‌دارد


یک روزی طلحه و زبیر، عمر عاص و ...


روزی عمروعاص


این سوال را داشت


مردی بسیار زیرک و کاردان و عالم و....آبدیده


اما نتوانست تحمل کند و پشت کرد و آنچه را داشت به باد داد


تاریخ است و تکرار آن


فرزند فاطمه در روز واقع جواب داد


این شکمهای شماست که کار شما را خراب کرده


مشکل شما لقمه‌های حرامی است که در شکمهای خود فرو برده‌اید


جواب می‌خواهید


این جواب


شما خود ، باعث این کری و کوری شده‌اید


انتظار عاقبت به خیری نکنید


کار خود را درست کنید


جوابی روشن و بیین.


تلاش بیهود نکنید


قدم بی‌فایده برندارید


تصحیح کنید.......


راه درست،اصلاح ساختن را پیشه کنید


فتنه می‌کنید


در فتنه غرق می‌شود


مال حرام جمع می‌کنید


بیت‌المال را بالا می‌کشید


طلب خیر می‌کنید؟


چنان گرفتار می‌شوید که خود گیج می‌زنید


چرا؟


مسلم است!


فقط راه درست می‌تواند طلب خیر داشته باشد


این گذشته


و امروز


راههای کج را پیش می‌گیرید


و طالب خیر می‌شوید


خود را اصلاح کنید


نگاه کنید که چگونه شیطان و شیاطین به شما آفرین می‌گویند


بدانید که راهی بس اشتباه  پیشه خود ساخته‌اید


محک از این محکمتر پیدا نمی‌شود


و پیدا نمی‌کنید


که شیطان بزرگ به فرموده آن پیر مراد خمینی کبیر(ره) شما را تحسین می‌کند


بدانید که راهتان کج است


برگردید


راهتان را اصلاح کنید


شکمهای خود را خالی کنید از آنچه که حرام اندوخته‌اید


شاید اصلاح شوید


اگر همت کنید


اگر....


  

بنام حق تعالی


اینکه آمریکا پذیرفته با ?+1 با ایران گفتگو کند


خب در مذاکره که ما با آمریکا هیچ چیز مشترک نداریم که مذاکره کنیم


می‌خواهیم در مذاکرات بهشان بگوییم که ما با شما اشتراک نداریم ، ولی در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین یکسری حرف مشترک داریم


در اینجاها هم که آمریکا به بن بست رسیده ما باید چه مشکلی را از آمریکا حل کنیم آنها چه مشکلی از ما را


ما به بن بست آنها راه حل می‌دهیم و کمکشان می‌کنیم که بیشتر در منجلاب فرو نروند و آنها هم دست از تحریم ایران بر می‌دارند


خب وقتی ما را تحریم کرده بودند خیلی بیشتر به نفع ما بود مثل همین صنایع نظامی که پیشرفت کرده‌ایم و آمریکا مانده دست به دهان که چه کند با ایران قوی و بی نیاز از او!


خب معلومه! در هسته‌ای هم همین تحریمها ما را هسته ای کرده و آمریکا را وا داشته که بیاید پشت میز مذاکره ! این که بد نیست.


ما نشان داده‌ایم که خوب بازی می‌کنیم ولی گلزن نداریم!چه خبر


اینبار هم نکند اینها که خیلی بد بازی می‌کنند گل بزنند!


بهتر نیست که ما همان خوب بازی کنیم(به پیشرفت خود ادامه بدهیم)و مسابقه ندهیم(مذاکره نکنیم) تا نتوانند بهمان گل بزنند( امتیاز مفت بگیرند)


نمی‌دانم شاید چنین بود بهتر بود ولی نمی‌شه که همیشه آنها آنطرف گود باشند ما اینطرف!


بعد از سی سال ببینیم شاید آدم شده باشند وگرنه برای آنها که می‌گفتند مذاکره و رابطه ثابت خواهد شد که اینها گرگ هستند و با میش رابطه نمی‌توانند داشته باشند.


حریری باز مسئول تشکیل کابینه شد!


مگر این رئیس جمهور لبنان میشل سلیمان عقل نداره که دوباره  سعد حریری که حرف حساب حالی‌اش نیست و همین چند روز پیش راه خودش رو رفت و به دیگران توجه نکرد را برای تشکیل کابینه معرفی کرد


بخاطر این است که هردو مسیحی هستند و میچل بهش دستور داده و او جانب اونو  باید بگیره ! پس بگو خب اینبار چه خواهد کرد


خب معلومه باز حقوق دیگر گروهها را زیر پا خواهد گذاشت


چه خواهد شد ؟ هیچی باز بحران ادامه پیدا می‌کند؟


چرا مردم تن بهش نمی‌دهند بخاطر اینکه 28 درصد مسیحی این کشور ?7 درصد کرسیهای مجلس را در دست دارند و این باعث میشه دمکراسی ایجاد نشود


چه کسی این قانون ننگین را نوشته؟ همین غربی‌های مهد تمدن و دمکراسی، می‌گویند انگلیس و آمریکا.


هر جا یک غده چرکین دیده میشه این روباه پیر هم حاضره


به این کشور باید گفت مستکبر و استعمارگر و استثمار گر نه انسان و بشر دوست!


از همون اولش هم معلوم بود


مگر انگلیس هم در شورای امنیت عضوه که چنین می‌گوی؟ کاش عضو بود حق وتو هم دارد


پس بگو اسرائیل چرا بی خیال آدمهاست


و حقوق بشر را نادیده میگره و مردم رو میکشه و  کک‌اش هم نمی‌گزه ؟ مگر تنها انگلیس یاریش می‌کنه؟


آمریکا و دیگر غربی‌ها هم پشتیبان این موجود ناقص الخلقه متعفن و غده سرطانی هستند


راستی چرا این گروه حقیقت یاب گفته اسرائیل نقص حقوق بشر کرده و مرتکب جنایات جنگی شده


چون بگویند ما هم آدمیم و اینقدر اسرائیل در غزه گند زده که هر خرمگسی هم فهمیده می‌خواهند قضیه را ماست مالی کنند


مثل دفعه قبل که جنایتش در غزه توسط کانادا ابتر ماند. اینبار هم طور دیگری ماست مالی می‌کنند.


مگر کانادا هم حق وتو دارد نه نیاز به حق وتو نیست هرکس به طریقی جنایات اسرائیل را قدر می‌نهد و اگر کانادا هم چیزی نمی‌گفت همزادش آمریکا دست بکار دیگری می‌زد


دسیسه که کم نیست


خب ما در این حالت کاری جز تظاهرات بر علیه اسرائیل و آمریکا و غرب نمی‌توانیم انجام بدهیم


چرا ولی این روز قدس برای این است که تمام جهان یادشان باشد که اسرائیل نامشروع است و باید از روی زمین برداشته بشه تا خاورمیانه روی صلح و امنیت را ببیند.


تا این جنایت پیشگان هستند


امنیت در جهان برقرار نخواهد شد


چون حیات اسرائیل به کشتار و جنایت است


اگر اینکارها را نکند که آمریکا و انگلیس نمی‌توانند هر غلطی که خواستند بکنند


اصلاً وجود اسرائیل برای همین کارها خلق شده


یعنی اگر خاورمیانه امنیت پیدا کند آمریکا ضرر خواهد کرد؟


معلومه که چنین است


در این صورت مردم کشورها متوجه سلاطین خودکامه خودشان می‌شوند و آنها را چپه می‌کنند


 آنوقت آمریکا از کجا نفت مفت ببرد


از کجا تامین پول کنه


کارخانه‌های اسلحه سازی‌اش بدرد چی خواهند خورد


بگو چقدر اینها از روز قدس وحشت دارند؟


بخاطر اینه که این روز نشان می‌دهد که اسرائیل و افکار پلید نیل تا فرات اش بر آب است


نه اینکه به آن هدف نخواهد رسید خودش هم تحلیل می‌رود


پس بگو چه خبره اینروزها؟


  
 بنام ایزد بی همتا

عِتق یعنی آزاد کردن بردگان


 چون در دوره کنونی خیلی‌ افراد از نوع مریض یا مغرض داشتن برده و بنده را به اسلام نسبت می‌دهند من خواستم این بحث را از کتاب آشنایی با علوم اسلامی جلد سوم: اصول فقه- فقه از شهید متفکر و بی همتا استاد مرتضی مطهری آورده تا روشن شود که بردگی  با روح و منش اسلام هیچ همخوانی نداشته و آنچه را که اسلام اجازه داده است هدف بزرگ از روشی است که در دوران جاهلیت بوده است یعنی بردگی و برده داری و برده فروشی ، اینجا اسلام از این موضوع بیشترین استفاده را برده و بندگی از شرک و کفر و سپس آزادگی از بردگی را هدف گذاری کرده است.عتق یعنی آزاد کردن بردگان


این کتاب دارای سه جلد است


جلد اول:فلسفه - منطق و فلسفه اسلامی


جلد دوم: کلام- عرفان- حکمت عملی


جلد سوم: اصول فقه - فقه (متن زیر از این کتاب انتخاب گردیده است)


بعد از بخش اصول فقه به خود فقه می‌پردازد در بخش دوم فقه توضیح می‌دهد که در کتب فقه به هر بخش یا باب از یک موضع عنوان کتاب اتلاق می‌شود.


لذا در ابواب و رؤوس مسائل فقه به" ایقاع " اشاره می‌نماید که خود 11 تاست


در ادامه مطلب که عنوان ششم است یعنی  همان کتاب‌العِتق یا همان باب‌العِتق چنین می‌آورد:


?- کتاب‌العِتق.


"عِتق" یعنی آزاد کردن بردگان. در اسلام یک سلسه مقررات در مورد بردگان وضع شده است. اسلام برده گرفت را منحصراً در مورد اسیران جنگی مشروع می‌داند* و هدف از برده گرفتن بهره کشی از آنها نیست** بلکه هدف این است که اجباراً مدتی در خانواده‌های مسلمانان واقعی زندگی کنند و تربیت اسلام بیابند و این کار خود به خود به اسلام و تربیت اسلامی آنها منجر می‌گردد.


و در حقیقت دوره بردگی دالانی است که بردگان از آزادی دوره کفر تا آزادگی دوره اسلام را طی کنند.


پس هدف این نیست که بردگان برده بمانند، هدف این است که کافران تربیت اسلامی بیابند و در حالی آزادی اجتماعی داشته باشند که آزادی معنوی کسب کرده‌اند.


از اینرو آزادی بعد از بردگی هدف اسلام است. لذا اسلام برنامه‌ی وسیعی برای "عِتق" یعنی آزادی فراهم کرده است. فقها نیز نظر به اینکه هدف اسلام "عِتق" است نه "رِقّ" بابی که باز کرده‌اند تحت عنوان کتاب‌العتق است نه "کتاب‌الرِّقّ".


فقها می‌گویند:موجبات آزادی چند چیز است؛ آزادی ارادی وبالمباشره که مالک برای اداء کفاره یا صرفاً برای رضای خدا برده را آزاد می‌کند.


دیگر سرایت، یعنی اگر برده‌ای قسمتی از او مثلاً نصف یا ثلث یا ربع یا عشر او به علتی آزاد شد این آزادی به همه‌ی او سرایت می‌کند***


سوم مملوک عمودین واقع شدن"عمودین" یعنی پدر و مادر و پدران و مادران آنها هر چه بالاتر برود و دیگر فرزندان و فرزند فرزندان هرچه پایین برود. مقصود این است که اگر کسی مملوک پدر و مادر یا جد و جده یا فرزند یا نوه خود قرار گیرد خود به خود آزاد می‌شود****


چهارم عوارض متفرقه مثل ابتلا به کوری یا جذام و غیره که خود به خود موجب آزادی است.*****


*می‌بینید که هیچ بردگی دیگری در اسلام موضوعیت ندارد و مشروع دانسته نشده است.


** نکته دوم از برده حق بهره کشی داده نشده است. آنچه که در آن موضوعیت دارد در اسلام جایگاهی ندارد.


*** کوچکترین بهانه برای آزادی برده را ایجاد کرده است.


**** می‌بینید که چقدر سریع و همه گیر آزادی برده اتفاق می‌افتد و بندگی از بین می‌رود.


***** حتی بیماری‌ها هم باعث آزادی برده می‌شوند.


{پس نتیجه می‌گیریم که اسلام نه اینکه منش بردگی ندارد بلکه فقط از این روش بد جاهلیت بهترین استفاده را برای آزادی معنوی و بهانه‌های مختلف برای آزادی مادی او را فراهم آورده است آنچه که شهید بزرگوار به آن اشاره نموده است.}


  
  

بنام دارای بی همتا



 آن سال در هتل عراقی در مشهد ساکن بودیم با خانواده همسر و اقوام دیگر ایشان، آن سالها هتل عراقی برای خودش برو بیایی داشت، نه اینکه هتل باشد مثل یک مسافرخانه شاید هم یک کاروانسرا، در مقایسه با هتلهای کنونی کلمه کاروانسرا مصداق خوبی است چون زائرسراها هم امروزه بهتر هستند یا بهتر و تمیزتر اداره میشوند.


 البته امروزه خدا را شکر که از آن هتل اثری نیست هتلی که فقط یک اسم را یدک می‌کشید طرح توسعه حرم کلکش را کند آن سالها هم تنها حسنی که داشت نزدیکی به حرم رضوی بود، من که در آن زمانها به هتل دیگری سکونت نکرده بودم که ببینم همه آنها چنین بودند یا این اینچنین بود خیال نکنم بقیه هم چنین بودند!کمک از حس ششم


 در این هتل یک طبقه پنجم داشت آخرین طبقه که تعداد اتاقهایش کمتر بود و برای خودش بروبیایی جداگانه داشت و افراد خاصی در آن ساکن بودند البته از نوع منفی و خلاف از آنجا که حس ششم انسان گاهی که نباید خوب کار کند چنین است و گاه نیاز کم قدرت می‌شود، از رفت و آمدهای یکی از اهل طبقه فوق دانستم که آنجا چه می‌گذرد.


این افراد با مدیر( داخلی یا پذیرش کننده) ساخت و پاختهایی داشتند که از حرکات آنها می‌شد فهمید که این مدیران بهره بیشتری از جای دادن به این افراد می‌برند تا از مالک و ارباب.


در آن سال من سخت گرفتار دیسک کمر بودم و باید روی سطح صاف و سخت ،تخت می‌خوابیدم و بیشتر استراحت می‌کردم تا وَرجک وُرجک، لذا از تنبلی هم که داشتم و شرایط کاروانسرای موصوف که همیشه خالی از سرقت نبود، صبحها همراه همسفران برای نماز صبح گهگاه می‌رفتم بیشتر نمی‌رفتم.


همه به مدیران شیفت هتل اعتراض داشتند که ازشان دزدی شده ولی کسی جوابگو نبود و سعی می‌کردند مسئله را مخفی نگهدارند که دیگران توجه نکنند و بتوانند افراد خاص اهل طبقه پنجم بکارشان ادامه دهند!


آن روز طبق معمول همراهیان نیم‌ساعت قبل از اذان آماده رفتن می‌شدند و هنوز دقایقی از رفتن آنها نگذشته بود سرک کشیدن یک نفر آشنا را در عالم خواب و بیداری و تاریکی شب دیدم خیال کردم عموجان خانم است که عقب افتاده می‌خواهد اگر من بیدارم همراه برویم حرم، چون ما را خواب یافته پس رفت.


لحظاتی بعد که بلند شدم برای وضوع  شخصی ناآشنا وارد راهرو اختصاصی ما شد و چون با من روبرو شد سریع با حالتی که راه دستشوی‌ها را اشتباه آمده برگشته و وارد دستشویی شد و ما را از حس ششم که وقت بکاری گیری‌اش بود محروم کرد، آخر حس ششم اینجا باید به کمک می‌آمد.


 .... صداهایی از اتاق خانواده خانم به گوشم رسید همه چیز یکباره در ذهنم به هم پیوند خورد طبقه پنجم، سرک کشیدن آن نا‌اشنا، ورودی راهرو، دستشویی.... پس اتفاقی که نباید می‌افتاد افتاد!


 بلند شدم رفتم به اتاقشان گفتم حتماً دزدی شده در حالی که کیف خالی شده هنوز وسط اتاق بود همه چیز برایم روشن شد، گفتم ببینم از ما چی زدند دست کردم در جیب شلوارم که در جا کمدی بود کیفم نبود جیب دیگر را وارسی کردم این یکی خالی نشده بود. پس بله یکی را از دست داده بودم.


اشاره اینکه آن سالها بر خلاف اکنون که هیج کیف جیبی‌ای ندارم آن موقع دوتا کیف داشتم یکی مدارکم و کمی پول داشت و دیگری چک پولها و ... دزد فقط اولین جیب شلوار را خالی کرده بود و در عالم شتاب خود به دیگری از شانس ما سر نزده بود.


حدود بیست و پنج هزار تومانی برده بود برایم مهم نبود ای کاش مدارکم لااقل به هر طریقی بود بدستم می‌رسید که نرسید و نرسید،پولهای اصلی هنوز در جای خودش بود، تذکر آن سالها هنوز کارتهای بانکی و الکترونیکی موجود نبود لذا تنها راه مسافرت برداشتن پول نقد بود و چک پول معروف به سپه جک.


بر گشتم که بد خبری همراه با خوش خبری خود را برایشان بدهم قضایای اتفاق افتاده را برایشان مرور کردم و میزان پولهای سرقت شده؛ از مادر خانم هم حدود هفتاد هزار تومان زده شده بود، جالب این بود که در اتاقشان خواهر خانم‌ام که بچه بود می‌ماند که دزدی نشود گفتیم هیچ نفهمیدی گفت نه انگار در عالم خواب عمیقی بسر می برده،وقتی بخواهد اتفاقی بی‌افتد نه حس ششم کار می‌کند نه دیگر حواس پنجگانه!


هر چند پول دزدی امروزه پولی حساب نمی‌شود ولی آنروزها که حقوق من کمتر از نصف آن بود مبلغ زیادی به حساب می‌آمد.


در این حال مادر خانم‌ام سخنی گفت که هنوز آویزه گوشم است گفت با اینکه او پولها را برده ولی ما داریم و او ندارد. این سخن وقتی به سالهای بعد آن مراجعه شود معلوم می‌شود که درست است چرا که با این دزدی ما گدا نشدیم یعنی انگار که اتفاقی نیفتاده ولی دزده همان گدا مانده وامانده از زندگی است البته دزده را من شناختم و زندگی همراه با نکبت او را و معتاد بودنش و .... همه نشان می‌داد که او ندارد و ما داریم.


اگر چه دزده در هنگام دزدی خود را پولدار می‌بیند ولی بزودی چنان باد، همه دارایی‌اش از دست می‌رود و نفرینها می‌ماند برایش،تنها سرمایه دزدها همین نفرینهاست هرچند که مادر خانم‌ام او را لعن نکرد ولی دیگران چرا.


پ.ن: در سفر پول نقد زیاد بر ندارید، بقیه را بسپارید به حساب الکترونیکی.


نتیجه: دزدها از پول دزدی خیر نمی‌بینند و سرمایه آنها ماندگاری نفرینها و ... است