سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
بیاض
خداوند، بنده ای را که دهان خود را می گشاید و می گوید : «بارالها ! به من روزی بده» ؛ ولی دست از طلبِ روزی می کشد، دشمن می دارد . [.امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
Ali Aliakbari(73)
لینک دلخواه نویسنده

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
قصه و قاصدک ، شهرستان انار ، مناسبت روز ، اخلاقی و مذهبی ، تحلیل روز ، اجتماعی ، اخلاقی مذهبی ، علوم پایه ، عمومی ، غزه ، ماه محرم ، سخن بزرگان ، حضرت معصومه ، شهید بهشتی ، اخلاق و مذهب ، اسرائیل ، حظ ، خاطرات ، مازالاق ، ماه رجب ، فلسطین ، ماه رمضان ، کلام بزرگان ، گلستان ، گلشن ، لطف آباد ، لقمان حکیم ، مادر ، ناصریه ، نسیم شمال ، نشستگان ، نقشه گردشگری انار ، نگاهی به انار ، نیایش ، هتل ، هلال ماه ، والفجر ، وحدت ، وصف شهر انار ، یزد ، یک عمر برکت ، خاطره ، خالق آباد ، داروها ، داودآباد ، درسهای زندگی ، دهه فجر ، رانت ، راهنمایی ، رای مردم ، رضاآباد ، رهبر انقلاب ، روز قدس ، روزه ، زلزله بم ، زندگی ائمه ، زندگی بزرگان ، سال قمری ، سبز ، ستاد اسکان ، اشتباه ، اقتصاددانان دانشمند ، انسانها ، باران ، بهار ، بهترین ، بی‏ریخت ، پدر ، اخلاقی و مذهبی_آزمایش بزرگ ، آزمایش بزرگ ، آل دزد ، آنفلوازای خوکی ، آنفلونزای خوکی ، شهید صدوقی ، شهید گرجی ، شیطان ، صلوات ، ظلمت ، عباس آباد انار ، عتق ، حضور ، تحلیل روز_ غرب چپاولگر ، تربیت ، تفرقه ، جمشید آباد ، حاج علی عبدالهی ، حجاب ، محمدآباد ، مدیریت جوانان ، مردم انار ، مردم شهرستان انار ، مرگ بر آل سعود ، مشرکین ، مصر ، ممکن نیست ، فاصله ، فدا ، فروتنی ، غذاها و داروها ، علی اکبری ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :70
بازدید دیروز :30
کل بازدید :22803
تعداد کل یاداشته ها : 83
1/3/91
7:20 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی علی اکبری[21]
دلمشغولی هایم را اینجا می‏نویسم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 



بنام یکتای بی‌مثال


شعر همشه در فرهنگ ما جای خاصی داشته است و شاعران نام دار ایرانی در عرصه‌ی جهانی هم شهره‌ی خاص و عام بوده‌اند.


 گاهی داستان زندگی شاعران نیز همانند شعرهای آنها جالب و خواندنی بوده است. داستان کوتاهی که در اینجا میاید مربوط به محمد تقی بهار است.


محمد تقی بهارمحمد تقی بهار که علاقه‌ی زیادی به شعر داشت است پس از مرگ پدر شاعرش روزی به محلی میرود که در آنجا پیران شاعر جمع بوده اند و مشغول مشاعره.بهار در میزند و اجازه‌ی ورود میخواهد پیری آمده و خطاب به بهار میگوید جوانک تو در این محفل به دنبال چه هستی؟

بهار میگوید: من پسر بهار هستم برای شرکت در محفل مشاعره و از سر علاقه به شعر آمده‌ام.

پیر پاسخ میدهد از بستگان شاعر بودن که هنر نیست و دلیل بر شاعری تو نمی‌شود، بعد از پا فشاری‌های زیاد بهار، پیر میگوید: برای شرکت در محفل ما و اینکه نشان دهی شاعره زبر دستی هستی فقط یک راه است آنهم این که با چهار کلمه‌ای که به تو میگوییم یک شعر بسرایی، پیر با مشورت دیگر حضار برای به تمسخر گرفتن بهار 4 کلمه‌ی کاملا بی‌ربط که درآوردن شعری با معنی از آن بسیار دشوار بوده است را به بهار میگوید.

کلمات از این قبیل بوده اند: آینه،اره،کفش،مویز.

بهار با استعداد نهفته‌ی خود مشغول به کار میشود. و حضار که در ناتوانی بر این مقوله‌ی مضحک شکی نداشته‌اند مشغول بزله گویی می‌شوند. تا اینکه بهار شعر دو بیتی خود را می‌خواند و همه را انگشت به دهان می‌کند.

این شعر یکی از گران مایه‌ترین اشعار فارسی است.و جواب سختی به پیران آن مجلس که ادعای سخن را داشته‌اند.

دو بیتی بهار این است:

چون آینه دور خیز گشتی

 چون اره به خلق تیز گشتی

در کفش بزرگان جهان کردی پا

 غوره نشده مویز گشتی