سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
بیاض
سه ویژگی در هر که باشد، ایمانش به کمال رسد : خرد، بردباری و دانش . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
Ali Aliakbari(73)
لینک دلخواه نویسنده

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
قصه و قاصدک ، شهرستان انار ، مناسبت روز ، اخلاقی و مذهبی ، تحلیل روز ، اجتماعی ، اخلاقی مذهبی ، علوم پایه ، عمومی ، غزه ، ماه محرم ، سخن بزرگان ، حضرت معصومه ، شهید بهشتی ، اخلاق و مذهب ، اسرائیل ، حظ ، خاطرات ، مازالاق ، ماه رجب ، فلسطین ، ماه رمضان ، کلام بزرگان ، گلستان ، گلشن ، لطف آباد ، لقمان حکیم ، مادر ، ناصریه ، نسیم شمال ، نشستگان ، نقشه گردشگری انار ، نگاهی به انار ، نیایش ، هتل ، هلال ماه ، والفجر ، وحدت ، وصف شهر انار ، یزد ، یک عمر برکت ، خاطره ، خالق آباد ، داروها ، داودآباد ، درسهای زندگی ، دهه فجر ، رانت ، راهنمایی ، رای مردم ، رضاآباد ، رهبر انقلاب ، روز قدس ، روزه ، زلزله بم ، زندگی ائمه ، زندگی بزرگان ، سال قمری ، سبز ، ستاد اسکان ، اشتباه ، اقتصاددانان دانشمند ، انسانها ، باران ، بهار ، بهترین ، بی‏ریخت ، پدر ، اخلاقی و مذهبی_آزمایش بزرگ ، آزمایش بزرگ ، آل دزد ، آنفلوازای خوکی ، آنفلونزای خوکی ، شهید صدوقی ، شهید گرجی ، شیطان ، صلوات ، ظلمت ، عباس آباد انار ، عتق ، حضور ، تحلیل روز_ غرب چپاولگر ، تربیت ، تفرقه ، جمشید آباد ، حاج علی عبدالهی ، حجاب ، محمدآباد ، مدیریت جوانان ، مردم انار ، مردم شهرستان انار ، مرگ بر آل سعود ، مشرکین ، مصر ، ممکن نیست ، فاصله ، فدا ، فروتنی ، غذاها و داروها ، علی اکبری ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :44
بازدید دیروز :30
کل بازدید :22777
تعداد کل یاداشته ها : 83
1/3/91
7:0 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی علی اکبری[21]
دلمشغولی هایم را اینجا می‏نویسم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 



   بنام ایزد منان  

 

او اینجا تنها کسی است که برای یک حرکت منظم همواره خود در خط اول قرار گرفته.متخصص واقعی کم است اما یکی‌اش هم بزرگ است.


هرچه فکر می‌کنم که او چه دارد که سالها برقرار است? جوابی جز این اندیشه برایش نمی‌یابم.


باز هم این تفکر را ادامه می‌دهم که شاید جوابی دیگر بیابم.


انگار این سخترین کار من شده است.


حتماٌْ جوابی برای آن خواهم یافت!


اینک طلائه داری او را باور می‌کنم.


ای کاش جوابی برای آن پیدا کنم.


وای که چه لج‌باز می‌نماید و این فکرهای من درجا می‌زند.


بالاخره تا آنروز که گره افتاد در کاری ? همه اشاره به او کردند و مرا حواله به او دادند.


او درد را می‌دانست و شکافت مسئله را و سپس حل کرد به راحتی.


او تخصص داشت و به یک کلام زیبا متخصص بود در کار و دانش خود.


یافتم جواب خود که او از چه روی محترم است و متواضع.


و او یک متخصص متواضع متعهد بود.


  
  

     بنام سر آغاز   


قدمهایم را سبک می کنم


کمی جلوتر... کمی خسته کمی جلوتر... می‌شود؟


شاید اینجا باز بتوان دید


ولی آنطرفتر...


فکرم را دوباره از خود می گیرم


شاید وقتش نشده باشد


کمی جلوتر...


اینجا کجاست مرکز است؟


یا گریز از مرکز؟!


توانم دیگر شتاب ندارد


کمی خسته? بی تحرک? در راهم


کمی جلوتر...


مرکز را حس می کنم


همانطور که از خودم گریزان شده ام


آیا می توانم پیدا کنم؟


نقطه شروع را ؟!


خودم را ؟


وای اگر باز درمانده شوم


خسته و بی تحرک


کمی جلوتر...


اینبار می توانم از خودم فرار کنم؟


بسیار.....بسیار....بسیار...!