سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
بیاض
بدى را از سینه جز خود بر کن با کندن آن از سینه خویشتن . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
Ali Aliakbari(73)
لینک دلخواه نویسنده

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
قصه و قاصدک ، شهرستان انار ، مناسبت روز ، اخلاقی و مذهبی ، تحلیل روز ، اجتماعی ، اخلاقی مذهبی ، علوم پایه ، عمومی ، غزه ، ماه محرم ، سخن بزرگان ، حضرت معصومه ، شهید بهشتی ، اخلاق و مذهب ، اسرائیل ، حظ ، خاطرات ، مازالاق ، ماه رجب ، فلسطین ، ماه رمضان ، کلام بزرگان ، گلستان ، گلشن ، لطف آباد ، لقمان حکیم ، مادر ، ناصریه ، نسیم شمال ، نشستگان ، نقشه گردشگری انار ، نگاهی به انار ، نیایش ، هتل ، هلال ماه ، والفجر ، وحدت ، وصف شهر انار ، یزد ، یک عمر برکت ، خاطره ، خالق آباد ، داروها ، داودآباد ، درسهای زندگی ، دهه فجر ، رانت ، راهنمایی ، رای مردم ، رضاآباد ، رهبر انقلاب ، روز قدس ، روزه ، زلزله بم ، زندگی ائمه ، زندگی بزرگان ، سال قمری ، سبز ، ستاد اسکان ، اشتباه ، اقتصاددانان دانشمند ، انسانها ، باران ، بهار ، بهترین ، بی‏ریخت ، پدر ، اخلاقی و مذهبی_آزمایش بزرگ ، آزمایش بزرگ ، آل دزد ، آنفلوازای خوکی ، آنفلونزای خوکی ، شهید صدوقی ، شهید گرجی ، شیطان ، صلوات ، ظلمت ، عباس آباد انار ، عتق ، حضور ، تحلیل روز_ غرب چپاولگر ، تربیت ، تفرقه ، جمشید آباد ، حاج علی عبدالهی ، حجاب ، محمدآباد ، مدیریت جوانان ، مردم انار ، مردم شهرستان انار ، مرگ بر آل سعود ، مشرکین ، مصر ، ممکن نیست ، فاصله ، فدا ، فروتنی ، غذاها و داروها ، علی اکبری ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :37
بازدید دیروز :30
کل بازدید :22770
تعداد کل یاداشته ها : 83
1/3/91
6:54 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
علی علی اکبری[21]
دلمشغولی هایم را اینجا می‏نویسم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

1 2 >

یا ستار


در اینکه ظهور می‌کنی شکی نیست


ای خوب به زنده بودنم شک دارم


سخن17   سخن16   سخن 15   سخن14   سخن 13  سخن12   سخن11  سخن10    سخن9   سخن8  سخن ?  سخن ?   سخن?   سخن?     سخن3    سخن?     سخن1  


  
  

بنام حاضر ناظر


تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است که به تو زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را.


وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند که تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه که از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از کف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می کنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می کنیم.



دردانه نرگس
نمی دانم چرا مجنونم امشب
ز دست خویش هم دلخونم امشب
غروب آمد مرا با غم رها کرد
دلم را از همه عالم جدا کرد
ببین جانا! که من لبریز آهم
دل از کف داده ام، گم کرده راهم
اگر آهی کشم از این دل تنگ
ز اشکم خون چکد با این دل سنگ
الا دردانه نرگس کجایی؟
مرا با توست بسیار آشنایی
دلم فرهاد شد از هجر رویت
چو مجنون محو شد در خاک کویت
همه گلهای عالم فرش راهت
جهان مست دو چشمان سیاهت
فدای خال آن روی نکویت
نگاهی کن مرا، قربان بویت
بیا مهدی! که دلها سخت سنگ است
دل عدل علی بهر تو تنگ است
شدیم آزرده بس نامرد دیدیم
بده پایان به زجری که کشیدیم
بیا پرواز ده این مرغ جان را
به رسوایی بکش این کوفیان را
بیا از من منیت را جدا کن
دلم را مامن عشق خدا کن
پرستو کلاهدوزها
خلوت شب
پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
ای سفر که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
که برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما؟
گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر توام
لااقل لطف کن از روی زمین بردارم
ناهید دهقانکار
غوغای تو
تا در سر پر شورم رویای تو می رقصد
قومی دل سرمستم، در پای تو می رقصد
در جان نظربازم، لبریز ز پروازم
افشا چو شود رازم، رویای تو می رقصد
خون در دل و جان در مهر، چون شعله و خاکستر
با عشوه چشمان زیبای تو می رقصد
این جان بلا دیده، چون مردمک دیده
با گردش هر جام و مینای تو می رقصد
پنهان چه کنی رویی؟ آن نرگس جادویی
در من سر هر مویی غوغای تو می رقصد
بر گونه مردانه، این اشک غریبانه
با یاد دل انگیز شبهای تو می رقصد
آهوی دل خامم، هرگز نشود رامم
همپای غزالان صحرای تو می رقصد
این «طاهر» دلداده، مانند دل ساده
در موج بلاهای دریای تو می رقصد


اسدالله کریمی «طاهر»


20/3/90::: 9:0 ص
نظر()
  
  

بنام حق الیقین


اهل کتاب و مطالعه حتماً می‌دانند که این تیتر عنوان کتابی است از سلطان الواعظین شیرازی که به عنوان یک مبلغ شیعی در بلاد هند و پاکستان سیر نموده و در بلاد مختلف به دعوت اهل منطقه به سخنرانی پرداخته است و در پیشاور پاکستان ده شب متوالی از نماز مغرب و عشاء تا نیمه شب و بعضاً اذان صبح با چند تن از سران سنی در مجلس عمومی مباحثه نموده و آنها را مغلوب نموده است جالب این است که این واعظ بزرگ  تمام اسناد و روایات را از کتب معتبر بزرگان اهل سنت آورده و هیچ به شیعه استناد نکرده است. 


منبع فیض بزرگ او خاندان اهل عصمت بوده و چنان توانسته مستند سخن گوید که انسان متعجب است که عناد ورزی این قوم از اول تا کنون چگونه بر علیه شیعه صورت گرفته در جایی آنها را محکوم نموده است که ما شیعیان ،سنی هستیم و شما که شیعه را رافضی و خارج از سنت می‌خوانید وکافر بل شما به این تهمت رواتر خواهید بود چرا که عمر ظاهراً با استناد به سخن (خود عمر) حکم قرآن و سنت پیامبر(ص) را زمین نهاد و بدعت را وارد دین نمود جایی که عمر می‌گوید من متعه را که قرآن حلال و سنت پیامبر است را حرام و هرکس که به این قانون شرع عمل کند حد زده یا سنگسار می‌کنم.


ولی در شیعه هیچگاه چنین اتفاقی نیفتاده است.


در اینجا شیخ عبدالسلام که هنوز خود را مغلوبه نمی‌داند به داعی(سلطان الواعظین که در کتاب خود را داعی می‌خواند) می‌گوید چون پیامبر یک مجتهد بوده و عمر هم مجتهد پس خود اجتهاد نموده و حکمی را که لازم بوده صادر کرده(آدم خنده‌اش می‌گیرد از این نوع استلال کور البته حضار هم می‌خندند). داعی در اینجا جواب می‌دهد که در برابر نص قرآن مگر می‌شود اجتهاد نمود.


جالبتر این است که همین سنی‌ها باب اجتهاد را مسدود هم کرده‌اند!


من به نوبه خود خواندن این کتاب را به همه توصیه می‌نمایم که هیچ بلکه لازم می‌دانم چون نکاتی که برایمان مفهوم نیست در این کتاب روشن می‌شود.


کسانی که می‌خواهند کتاب را دانلود کنند می‌توانند به این لینک مراحعه نمایند.( دانلود کتاب شبهای پیشاور)



  
  

یا رحیم


خداوند آزمایش دنیا را برای ثواب آخرت قرار داده است.


سخن16   سخن 15   سخن14   سخن 13  سخن12   سخن11   سخن10    سخن9   سخن8  سخن ?  سخن ?   سخن?   سخن?     سخن3    سخن?     سخن1   


  
  
یا کریم

ماه در دست به دنبال که، اینگونه


مست می‌گردد و یک لحظه نمی‌اساید


سخن 15   سخن14   سخن 13  سخن12   سخن11   سخن10    سخن9   سخن8  سخن ?  سخن ?   سخن?   سخن?     سخن3    سخن?     سخن1  


  

یا حبیب


عمق نگرانیهای ما، فاصله ما از پروردگار را نشان می‌دهد.


سخن14   سخن 13  سخن12   سخن11   سخن10    سخن9   سخن8  سخن ?  سخن ?   سخن?   سخن?     سخن3    سخن?     سخن1   



  
  

یا رب


زندگی آنقدر طولانی نیست!


که بخواهیم مهربانی را به فردا موکول کنیم.


سخن 13  سخن12   سخن11   سخن10    سخن9   سخن8  سخن ?  سخن ?   سخن?   سخن?     سخن3    سخن?     سخن1